خرید بک لینک

ما نمانیم و عکس ما مانَد

گردش روزگار برعکس است

●●●

چه ادیبی هستی تو افشین

متن ادبیانه و شاعرانه ات را بارها خواندم و خواهم خواند

به به

چه طرب انگیز

چه زیبا

چه فریبا

●●●

تا دقایقی دیگر باید به مهرآباد بروم

تا اگر خدای عزوجلّ مقدر گردانده باشد به سمت مشهد پرواز کنم

خنک آن روز که پرواز کنم تا برِ دوست

به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

دوستان نمی دانم چرا بلیط مرا ساعت ۴:۴۰ بامداد گرفته اند

و طبق برنامه باید ساعت ۱۱:۳۰ درباره مطالبی چند سخن بگویم

من دیر خواب و بد بیدارم (اصطلاح خلق الساعه مرا ببخشایید) پس اگر سه و نیم صبح باید جایی بروم اصلاً یا نباید بروم یا نباید بخوابم

پس امشب مجبور شده ام بیدار بنشینم

یک دل سیر تلویزیون دیدم

والیبال اسلونی آلمان، فوتبال منچستری ها سیتی و یونایتد، فرمول یک علی ضیاء، برنامه ی شبکه چهار شب هنر/ شب روایت (که حامد عسکری داشت امروز کرمان را روایت می کرد، کتاب باز سروش صحت با دکتر سنگری ....

البته همه ش در سکوت

این بیت زیبا را هم محمد رضا سنگری خواند

که

گردش روزگار بر عکس است

●●●

گردونه ی روزگار آدمها را پرت می کند به یک نقطه ی مختصات

محور ایکس آن مثلاً زمان

و

محور ایگرگ آن مکان

است

تو در همون سال همون وقت در همون شهر بوده ای ولی دقیقاً آنجا که او بوده نه

این همان گردش روزگار است

●●●

سرباز شده بودم

همه می گفتند نسبتی با دکتر فلانی داری؟

اصلاً نمی شناختمش

اما همه مرا که می دیدند یاد او می افتادند

درست قبل از من پزشک/ سرباز بهداری بود

با قیافه ای مشابه

با روحیاتی مشابه

بعد از سربازی در بیمارستان نمازی هم همین حرفها را درباره ی همان دکتر و من می زدند

بعضی اصلاً مرا به نام او صدا می زدند

هرجا می رفتم ... درست قبل از من آنجا بود

من عکسش را دیده ام

خودش را هم یکبار در ورودی قرائتخانه ی کتابخانه بیمارستان نمازی دیدم و به خاطر قانون سکوت کتابخانه نشد که حرف بزنیم فقط سلامی و دست دادنی و اظهار شادی از دیدار

او هم مشتاق بود مرا ببیند

همه به او هم گفته بودند برادر دکتر انجو نیستی؟ پسرعمو هم نیستید؟ هیچ نسبتی ندارید؟

بجز همان یکبار، دیگر هیچوقت همدیگر را ندیدیم

●●●

اما آدمهای دیگری هم بوده اند که در پرتابه ی زمان ناگهان کنار هم قرار گرفته ایم

دوستی دارم پزشک متخصص اطفال در کشور دوست و برادر آمریکای جنایتکار و جهان خوار

اهل هندوستان است

پزشکی عمومی ش را در شیراز خوانده

من در همان سالهایی که او شیراز بوده ... اهواز بوده ام

اما

پرتابه ی زمان مرا یکماه در بیمارستان زینبیه در کشیک های بخش زنان جی وای ان هم کشیک او کرد ... با هم دوست شدیم و دیگر هرگز همدیگر را ندیدیم

گاهی در فیس بوک به فیض دیدارش نائل می شوم و همین

●●●

چون دارم با گوشی به روز می کنم

و مطلب درج می کنم زیاد راحت نیستم برای نوشتن و گرنه حرف بسیار است درباره ی گردش روزگار

●●●

رب انی لما انزلت ای من خیر فقیر

برچسب: نویسنده: آراد شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 19:26

صفحه بندی