نمی نویسم تا کامنت دریافت کنم
اگر هی بیایم و هی ببینم کسی کامنت نذاشته حتی - و به خصوص - خصوصی خب نمی نویسم دیگه
2
تناقض های فراوانی دارم
در گذشته های نه چندان دور آدم بی تناقضی محسوب می شدم
اما امروز نه متناقض یا تناقض دار که پر تناقض ام
بخشی از این تناقضات ممکن است ریاکاری باشد
دوست دارم ریاکار نباشم اما صادق هم دوست دارم باشم و اگر بگویم ریاکار نیستم صادق نبوده ام
نه اینکه همیشه و همه جا ریاکاری کنم اما گاهی برای زنده ماندن علی رغم میلم ناگزیر می شوم
3
آزادی
چیزی که ریاکاری را از بین می برد آزادی است
آزادی از فشار مقام مافوق
آزادی از فشار سنگین جامعه
آزادی از داغ ننگ (stigma) و اختناق اجتماعی ناشی از آن
استبداد صرفاً حاکم بودن هوای نفس یک پادشاه بر عقل و جان و دل یک جامعه نیست بلکه شاخص های غیرمنطقی جهت انتخاب آدمها برای کارکردن و نان خوردن و زنده ماندن هم به نظر من استبداد است و این ریاکاری را ترویج می کند
یک همکار پزشک را می خواستند استخدام کنند
از من پرسید: در راهپیمایی 22 بهمن او را دیده ای؟
جواب دادم: من شما را هم ندیده ام ... این چه سوالی است که می پرسی؟ ... بعد از کجا می دانی من در راهپیمایی شرکت می کنم؟ ... بعد مگر یکنفر و دونفر در راهپیمایی هستند که من همه را ببینم؟
با هم خیلی حرف زدیم
برایش گفتم در وب سایت یک دانشگاه مطرح علمی آمریکا - دنیا - معیارهای پذیرش دانشجوی پزشکی را جست و جو می کردم نُه معیار نوشته بود و پنج یا هفت (تردید از من است: پیری و هزار عیب) معیار اخلاقی بود و بقیه ش علمی
معیارهای اخلاقی ش هم در هپروت نبود
توی همین زمین بود
نوشته بود : fully respective after waking
بعد نوشته بود می بریم شون اردو، ناغافل بیدارشون می کنیم (همون خشم شب خودمون) هر کی سگ شده باشه به درد دکتر شدن نمی خوره حتی اگر رتبه یک کنکور و المپیادی و از این بدبختی ها شده باشه
(ببخشید عبارات داش آکلی منو؛ اونا خیلی محترمانه نوشته بودن بخدا)
خلاصه با اون رفیق مون درباره ی این که باید شاخص های گزینش مدیر باید یک چیز باشد پزشک یک چیز دیگر و بانک دار یک چیز دیگر و سرباز وطن یک چیز دیگر حرف زدیم
مثلاً طرف در بین شخصیت های مختلف روان پزشکی جزء اون دسته ی وحشتناک ترسوها هست بعد بردندش توی مرز جایی که قاچاق چی های مواد مخدر هر شب شبیخون می زنند و بعد انتظار دارند که این بدبخت وطن فروش و جاسوس و از این صوبتا نشه
بابا شما خودتون این بیچاره رو به باد دادید
اگر معیار ترس و شجاعت را ملاک سرباز شدن بذاریم و آدم شجاعی که سرباز می شود درآمد خوبی هم برای شجاعتش بهش بدهیم اینطور نمیشه که طرف رو شب در حال خواب در سنگر کمین خلع سلاح کنند و گروگانش بگیرند و بعد نماینده های مجلس مان ندانند که باید برای این بیچاره ترک خدمت و ترک پست و تنبیه در نظر بگیرند که سر پست خواب بوده و خودش و عده ی دیگری را به باد داده یا اگر در دست دشمن کشته شد برایش به عنوان شهید وطن و سرباز فداکار میهن یادواره و مراسم برگزار کنند
و
از آن طرف پزشک رتبه اول بورد سراسری با تک تک مریضای مطبش دست به یقه می شود و مریض بیچاره - بابا مریضه ، مریض ... می فهمی ؟ مریضه حالش خوب نیست - را با اوردنگی - یا شاید هم اردنگی - از مطب بندازه بیرون
چون هم رتبه ی کنکورش خوب بوده، هم رتبه ی بورد، هم نماز جماعت و نماز جمعه می رفته و هم راهپیمایی 22 بهمن ... گزینش درست انجام شده و طرف همه ی معیارهای لازم را در حدّ خدا داشته است .... اما گرفتاری اینه که معیارهای ما اگرچه ادعا می شود خدایی بوده اما خداییش خدایی و عاقلانه نبوده به ابالفضل
.
.
.
بگذریم
3
وبلاگ
عشق من است
لانه ی من خانه ی من آشیانه ی من وبلاگ است
اینستا تلگرام واتساپ خوبند ها ... ای وبلاگ به قول شاعر اما تو چیز دیگری
رفقای وبلاگی هم چیز دیگری اند
رفقایی اند که دردت را می خوانند و تند تند رد نمی کنند و ... فقط لایک
4-8
چون آن بالا درباره ریاکاری نوشتم و تریپ فولی ریسپکتیو افتر ویکینگ اومدیم و اینا
بگم که هرچی رو که قبول نداشته باشم و رد کنم یا ... نتونم اثبات کنم
امام رضا علیه السلام را دوست دارم
و نمی توانم عاشقش نباشم
اینم دو بیت بداهه
که همین الان متولد شدند:
از کرم امام علیه السلام
ان شاء الله بتونم کاملش کنم
سرخ است گونه های من از سیلی فراق
چشمان خویش از غم عشق تو تر کنیم
مهر تو کیمیای همه زایران توست
مس را به کیمیای ضریح تو زر کنیم