خرید بک لینک
پيش درآمد

اگر «يه دوست قديمي» ننوشته بودند كه بنويسم اين نوشته ها در اينجا درج نمي شد.

1

اول ارديبهشت ماه جلالي است

روزي كه سعدي بزرگ با اصرار دوستش كه گفت: «كه فردا چو پيك اجل در رسد//به حكم ضرورت زبان دركشي» از تصميم جدي خود مبني بر عزلت گزيني و خلوت نشيني منصرف گرديد و پاكنويس گلستان را آغاز كرد.

چقدر همه ما مديون اوييم كه حتي نمي شناسيمش. امروز داشتم فكر مي كردم كه آن دوست سعدي كه با زباني توانا از پس سعدي شيرين سخن برآمده و توانسته با اين استدلال كه «خلاف راه صواب است و نقض راي اولواالالباب ذوالفقار علي در نيام و زبان سعدي دركام» سعدي بزرگ را قانع كند كه گلستان و بوستان را به زيور طبع بيآرايد حتي براي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري دولتهاي امروز ما هم كمك كرده و دست كم بخشي از درآمدهاي دولت كه لابد بايد صرف هزينه هاي انتخاباتي شود مديون سعدي و آن دوستش است!!!!

2

به احتمال زياد ديگر دوران هيئت علمي بودن من در دانشكده ي پزشكي شيراز به پايان رسيده است. احساس پرنده اي را دارم كه بعد از چند سال ممنوعيت پرواز به او اجازه ي پريدن داده باشند. هر روز عصر بر تيغه ي خانه اي قديمي مي نشيند و بال هايش را باز مي كند و نگاهشان مي كند و از لاي پرهاي آن موجودات ريز مزاحم پرواز را با منقار مي كند و به باغچه ي پايين آن ديوار مي اندازد و با خود مي انديشد كه آيا هنوز هم مي تواند مانند چند سال پيش بپرد؟ آيا براي رسيدن به قله ي آن سرو بلند در ميانه ي راه نخواهد افتاد؟

3

این روزها که می گذرد ، هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند

احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند
و آفتاب را در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا چشم های خسته ی خواب آلود
از پشت پنجره تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه ی جنگل را در آب بنگرند

آن روز
پرواز دستهای صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود

روزی که روز تازه ی پرواز
روزی که نامه ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوقهای پستی
آن روز آشیان کبوترهاست

روزی که دست خواهش ، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند

روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند :
تنها ورود گردن کج ، ممنوع

و زانوان خسته ی مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود

و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند

روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه ی چشم ها
آن روز
بی چشمداشت بودن ِ لبخند
قانون مهربانی است

روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند

روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس صحبت نمی کنند

پروانه های خشک شده ، آن روز
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند
و خواب در دهان مسلسلها
خمیازه می کشد

و کفشهای کهنه ی سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند

روزي كه توپ ها
در دست کودکان
از باد پر شوند
روزی که سبز ، زرد نباشد
گلها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند ، بشکفند

دلها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند

آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید

آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیه ی باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی
روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب ، عمومی است

دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب که در راهید
ای جاده های گمشده در مه
ای روزهای سخت ادامه
از پشت لحظه ها به در آیید

ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی
ای روز آمدن
ای مثل روز ، آمدنت روشن
این روزها که می گذرد ، هر روز
در انتظار آمدنت هستم

اما
با من بگو که آیا ، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟

قیصر امین پور عزيز دلم، روحت شعر كه اين قدر زلال بودي و هستي... در شعرهايت هستي .... (راستي؛ دوم ارديبهشت سالروز تولد قيصر است)

4

كوچه هاي شيراز، مدرسه هاي قديمي ام كه در آنها درس خوانده ام، محله هايي كه در سالهاي مختلف در آنها زندگي كرده ام اين روزها مقاصد من اند

دارم با همه ي شهر خداحافظي مي كنم

مي دانم كه ديگر احتمال خيلي كمي دارد كه دوباره ساكن شيراز شويم

حسّ غريب مرغ مهاجر را كه سهراب گفته در بال نه در حال خود ادراك مي كنم

و زير لب زمزمه مي كنم

زندگي حسّ غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

(راستي؛ اول ارديبهشت سالروز درگذشت سهراب است)

5

شاهچراغ

بسيار ممنونش هستم

كسي از خوباني كه دوستش دارم انتقاد مي كرد كه چرا به زيارت قبر مي روي؟

قبر چه دارد؟

.

.

.

جوابي برايش ندارم

و نمي خواهم هم از حسّ و حالم براي او بگويم

آخر شايد او محبت هايي كه من از شاهچراغ و برادر عزيزش امام رضا عليه السلام ديده ام را نديده باشد

دنبال اين نيستم كه كسي كه صفا و صميميت موجود در عشق به زلال ترين آفريدگان و بندگان خدا را تجربه نكرده و با آنها دوست نبوده برايش اثبات كنم

نگاهش مي كنم و دعايش

اما به راستي در تلخ ترين مخمصه هايي كه من در اين چهل سال عمرم داشته ام خدا و آنان كه او خليفه ي خود بر زمين قرار داده است كمك هايي كرده اند كه به عقل و خرد من نه قبلش و نه در حين آن و نه بعدش جور در نمي آمد

از آنان و از خداي مهربانشان سپاسگزارم

6

فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى﴿۷۰﴾

پس ساحران به سجده درافتادند گفتند به پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم (۷۰)

قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى ﴿۷۱﴾

[فرعون] گفت آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد قطعا او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است پس بي شك دستهاى شما و پاهايتان را يكى از راست و يكى از چپ قطع مى كنم و شما را بر تنه هاى درخت خرما به دار مى آويزم تا خوب بدانيد عذاب كدام يك از ما سخت تر و پايدارتر است (۷۱)

قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿۷۲﴾

گفتند ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پديد آورده است ترجيح نخواهيم داد پس هر حكمى مى خواهى بكن كه تنها در اين زندگى دنياست كه [تو] حكم مى رانى (۷۲)

إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿۷۳﴾

ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهان ما و آن سحرى كه ما را بدان واداشتى بر ما ببخشايد و خدا بهتر و پايدارتر است (۷۳)

إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى ﴿۷۴﴾

در حقيقت هر كه به نزد پروردگارش گنهكار رود جهنم براى اوست در آن نه مى ميرد و نه زندگى مى يابد (۷۴)

وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى ﴿۷۵﴾

و هر كه مؤمن به نزد او رود در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود (۷۵)

7

ساحران كه تا قبل از مشاهده ي معجزه ي موسي سردسته و دانشمند فرعونيان بودند ناگهان آنقدر مومن شدند و آزاده كه گفتند فاقض ما انت قاض هركاري مي خواهي بكن ما ايمان آورده ايم كه ما را ببخشد و از آنچه تو ما را به كراهت به ساحري واداشتي درگذرد ....

8

رب اني لما انزلت الي من خير فقير

برچسب: روزها,گذرد,شادم, نویسنده: آراد شریعتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:50

صفحه بندی