آنروز سه شنبه هشتم آبان بود
امروز پذیرفته ام که او رفت و شاید هم بهتر که رفت
بهتر که رفت و سال 88 را ندید
بهتر که تغییرات مواضع شاعران و دوستانش و شقه شدن شان به دو گروه اینوری و آنوری را ندید
آنروز پذیرفتنش برایم سخت بود خیلی سخت
میگفتم چرا باید او برود
اینهمه آدم بی تاثیر و به درد نخور
اینهمه آدم متخلف و مال مردم خور
اینها باید بمانند و قیصر برود؟
صبح خوبی را آغاز کردم
مقاله ای را که برای مجله ای فرستاده بودم و تصحیح هایی نیاز داشت تصحیح کردم
یک دو خط سپید (که هنوز نمی دانم شعر هست یا نه
) نوشتم و چند تا پیگیری کرده ام
این روزها که میگذرد قیصر
در قصر ذهن شاعر یک لاقبا چو من
سلطان واژه هاست
در کوچه باغ دفتر شعرم
مانند برگهای خزان فرش کرده است
خوش رنگ و پر هیاهو
اشعار خویش را
بداهه
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:46  توسط سید علی انجو |
برچسب:
نویسنده: آراد شریعتی