خیلی خوشحال بودم (و هنوز هم هستم) که بالاخره به دستت آوردم.
حالا درست هفده سال از آن روز و از آن شب می گذرد.
بغض ها و لبخندهای زیادی را با هم تجربه کرده ایم. اما مهمترین خوشحالی زندگی من داشتن توست.
خوشحالم که تعداد تاریخ های مهم و مقدّس مان به یکی محدود نمی شود و من به هزار بهانه در هزار تاریخ می توانم برایت بنویسم و در گوش زیبایت نجوا کنم که :
دوستت دارم مریم عزیز من
برچسب:
نویسنده: آراد شریعتی